تبليغاتX
دوست داشتنی

دوست داشتنی

MOSBAT(amir ardallan) ft. MEHDI KANG

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 18:38  توسط amir +  | 

اینجا کلیک کنید (دوست داشتنی جدید )

دوستای عزیز واسه اینکه اسم وبلاگم با

نوشته های توش بخونه مجبور شدم

اسمشو عوض کنم از این به بعد توی اون

وبلاگ مطلب می زارم

 

 حتما سر بزنید

  http://dosdashtani.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 10:51  توسط amir +  | 

یه دوست دوست داشتنی

به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟

به شكست دل من
یا به پیروزی خویش !؟

به چه می خندی...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟

یا به افسونگریه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی

كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟

به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها

یا به ........
خنده داراست.....بخند !!

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 1:23  توسط amir +  | 

حسرت

مستي و ديوانگي آسان ندادندي به كس
هستيش را سوختند و عقل بردند از كفش(kafash)
 
جام مي از كف نهاد و پر كشيد از اين ديار 
 رفت آنجا كس نمي پرسد از او كو دين و عقل

بگذر از اين حال كاين هم بگذرد 
برگشا بند قبا تا روح بتوان (betvan) پر كشد

از ديار خوبرويان آه ماند و حسرتي 
حافظا فرياد كو آن خوبرويان حرم

چشم بگشا و ببين آمد خزان عمر تو
هان نشسته برف و سرما و بر دل و بر قلب تو

رفت و با خود برد مهر از دل برون اما كجا ؟
 مهر نه دل برد با خود بي خبر تا ناكجا

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 23:12  توسط amir +  | 

ميخانه

ان شب که دلي بود به ميخانه نشستيم ......

ان توبه ي صد ساله به پيمانه شکستيم ......

از اتش دوزخ نهراسيم که ان شب ......

ما توبه شکستيم ولي دل نشکستيم

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 1:16  توسط amir +  | 

وصف اقا مون امام زمان )عج(

اقا مهدی زهرا ... خیلی دیر شده ارباب . نیمه شعبانت خیلی ازش گذشته . منو ببخش . حال و روزم رو دیدی . راضی باش مولای نازنینم . از اینجا به بعد مال خودته . اقا چیز زیادی نمیخوام . منو فقط ردم نکن و مث غریبه ها به صورتم نگاه نکن ... اقا مث همه عاشقا دل منم صفا بده ... نوکرتم ارباب

 

به دور نرگس مخمور و لعل "می" گسار او   ،  به مستی گر نوایی سر نمیکردم چه میکردم

 

 به دام نیستی افتاده ام از افسون این هستی ،

                                                  گر این افسانه را باور نمیکردم چه میکردم ....

 ارباب ، اگه منتظرت نباشم چی کار کنم اقا ؟

اقا خیلیا میگن افسانس ،  باشه .... اگر افسانس ، چه افسانه قشنگیه ...

میگن یه روز ، یه اقایی میاد شبیه مادرش فاطمس

اگر افسانس ، چه افسانه قشنگیه .. یکی میاد انتقام حسین رو میگیره

اگه بگن اقات میاد ... اگه بگن  که اگه برا یک لحظه اقات بیاد چی کار میکنی؟

اصلا نه ...  اگه بگن برا اینکه اقات بیاد باید جونت و بدی ، یه بار هم که شده صورت اقاتو ببینی

اقا اگر هزار تا جون بهم بدن و بخوان بگیرن ، بگن فقط یه تار موشو میبینی . حاضرم .. قبوله

 

ندیده عاشقت شدم .... نمیدونم چی میشه .... میخوام یه شب ببینمت بازم میگی نمیشه؟ ...

ندیدمت .. این غصه کم نیست اقا ... دوست دارم . دست خودم نیست اقا ....

غمگین تر از آه ... تنها تر از باد .. دور از تو دارم هر لحظه فریاد ....

تو کوچه باغ قلب من چرا یه شب نمیای؟! .. خودت منو صدا زدی...حالا مگه نمیخوای؟!....

وقتی میای غصه و غم نیست اقا ..... دوست دارم . دست خودم نیست اقا ......

 

دیوونگی انگار بدم نیست اقا .... دوست دارم . دست خودم نیست اقا .....

 

راستی اقا گناه من مگه چیه ...

گناه من مگه چیه غرق یه احساست شدم ..... بگو به من چیکار کنم عاشق عباست شدم ....

اقا ... مهدی جان این دلم پر میزنه برا حرم اقام ابوالفضل .. اقا این دلم پر میزنه برا بین الحرمین

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 1:2  توسط amir +  | 

رسم عاشقی

 
تا حالا شده بری یه جایی که طبیعت باشه مثلا یه کلبه توی جنگل بعد یه چراغ روشن بکنی و بشینی نگاهش بکنی .
اگر این کار رو کردی که هیچ . ولی اگر این کار رو نکردی بذار بگم چی میشه . وقتی که چراغ رو روشن کردی یک عالمه پروانه میان و دور چراغ میگردن . انقدر میگردن و میگردن که یا گرمای چراغ می کشتشون یا اینکه تمام نیروشون رو از دست میدن و میوفتن روی زمین .
ولی جریان اینجا تموم نمیشه . میدونی چرا ؟ اگه میدونی که بقیشو نخون . ولی اگر نمیدونی بذار بهت بگم .
این کار رو میکنن چون عاشق چراغ و نورش هستن . اونایی که مردن یعنی به کمال عاشقی دست پیدا کردن و اونایی که نمردن و فط خسته شدن در پی این هستن که هر طور شده دفعه ی بعد انقدر عاشق شده باشن و به چراغ نزدیک که از شدت عشق جونشون رو از دست بدن .
تمام این حرفا رو زدم که بگم :
رسم عاشقی اینه که یا اسم عاشقی رو نیار یا اینکه اگه عاشق شدی و عشقت رو نثار وجود کسی کردی باید از پروانه ها یاد بگیری که چطور جونشون رو برای معشوقشون میدن .
+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 18:3  توسط amir +  | 

نگاه ساکت باران

 نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم دوستي ايستادن زير باران و با هم خيس شدن نيست! دوستي آن است که يکي براي ديگري چتري شود و آن يکي هيچ‌گاه نفهمد که چرا خيس نشد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 16:55  توسط amir +  | 

حرف دل یه عمر

 

عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت

حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت

آفتابی زد و ویرانۀ دل روشن کرد

لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت

خیره شد چشم دل از جلوۀ مستانۀ او

تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت

 

تو نگاه تو

تو نگاه من

رنگ باوری نمونده

دست زندگی 

گرد حسرتی

روی چهره مون نشونده

 

عجب عُمرا تموم شد

چه دور از هم حروم شد

چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد

 

حالا روزگار، با این لطف و حال

می گذره خبر نداریم

جز سپیدی، موی تیره مون

انگار که سحر نداریم

 

خط به خط فلک

روی گونه ها

نقش رنج و غم کشیده

زندگی چنان ، اشک حسرتی

از دو چشم ما چکیده

من شکسته، تو شکسته

از گذشت عمر و خسته

جای پای روزگار، روی گونه ها نشسته

تو نگاه تو

تو نگاه من

رنگ باوری نمونده

دست زندگی 

گرد حسرتی

روی چهره مون نشونده

 

عجب عُمرا تموم شد

چه دور از هم حروم شد

چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 18:8  توسط amir +  | 

پس از آن.....

 

 

 

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش


شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من

 

اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام

 

 

خواب سبز رازقی باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش


من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم

 


نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 18:6  توسط amir +  |